آگهی

پسورد تمامی فایلها:www.ebookmob.ir

دوستانی که از google وارد سایت شده اند و مطلب مورد نظر در این صفحه نبود لطفا از پایین صفحه وارد صفحات بعدی شوید یا از جستجوگر خود سایت استفاده کنید تا مطلب مورد نظرتان را پیدا کنید

بیش از 5000 عنوان کتاب الکترونیکی آموزش زبان نصرت 1 و 2
مجموعه برنامه های نوکیا مجموعه برنامه های سونی اریکسون
کاملترین مجموعه ویرایش و میکس فیلم
مستند راز
داستان های فراموش شده(طنز)
Read : 550 times
شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۴۰

گاو ماما می کرد گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی ؟

شب شده بود ، اما حسنک به خانه نیامده بود

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های  تنگ به تن می کند

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست جون او به موهای خود گلت می زند

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پطرس همیشه پای کامپیوتر می نشست و چت می کرد . پطرس دید که سد سوراخ شده  اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند پطرس در حال چت کردن غرق شد و برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی پل ریزش کرده بود ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را درآورد ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد

کبری و مسافران قطار مردند ، اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت

خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد، او حتی مهمان خوانده هم ندارد . او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . او کلاس بالایی دارد . او فامیل های پولدار دارد او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت ، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ، چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

و در پایان:

دهقان فداکار پیر شده

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول و منگول گرگ شدن

کوکب حوصله مهمون رو نداره

کبری تصمیم گرفته بینی شو عمل کنه

روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه شده

شیرین ، خسرو و فرهاد و پیچونده و با دوست جدیدش رفته اسکی

رستم اسبش رو فروخته یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی

حال به کجا چنین شتابان؟...


(55 امتیاز)
نظر ها
افزودن جدید جستجو
باهال   |84.47.242.xxx |2010-02-21 14:56:55
بد
نگار   |80.71.124.xxx |2010-02-23 19:35:45
باحال بود
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
آگهی